محمد مهدى ملايرى

99

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

پدرش بدين‌مطلع : احظى الملوك من الأيام و الدّول * من لا ينادم غير البيض و الأسل بساخت كه بسيار به جا افتاد . ( ديوان ، ج 2 ، ص 610 ) . پس از شرف الدوله كه روزگار سلطنتش ديرى نپاييد برادرش بهاء الدوله در سال 379 هجرى در بغداد به سلطنت نشست و در سال 380 هم سيّد رضى به جانشينى پدرش لقب « نقيب الاشراف » يافت . در اين هنگام خليفهء عباسى الطائع باللّه بود ، ولى يك سال بعد او از خلافت خلع شد و القادر باللّه جاى او را گرفت ، و چون اين خليفه با سيّد رضى ميانهء خوبى نداشت ، او را از اين سمت بر كنار ساخت ولى بهاء الدوله او را به مقام خود بازگردانيد و او را در حمايت خود گرفت ، و تا پايان عمر همچنان او را مشمول حمايت و مورد اعتماد خويش داشت ، و پيوسته بر رفعت مقام و قدرت او مىافزود تا جايىكه وقتى در سال 388 به سفر واسط و بصره و اهواز رفت نيابت سلطنت خود را در بغداد به سيّد رضى تفويض كرد ، و در همين سال او را به لقب « الشريف الأجلّ » و در سال 392 به لقب « ذى المنقبتين » و در سال 398 به لقب « الرضى ذى الحسبين » ملقب ساخت و در سال 401 هجرى فرمان داد كه نامه‌هاى رسمى او همه با عنوان « الشريف الأجلّ » صادر شود . و در سال 403 هجرى سرپرستى تمام علويان را در سراسر كشور به او واگذار نمود ، و او را به لقب « نقيب النقباء » خواند و اين مقامى بود كه تا آن زمان كسى به آن مقام نرسيده بود . چنان‌كه گذشت شريف رضى شاعرى توانا بوده و به مناسبتهاى مختلف قصائد و اشعار بسيارى در مضامين معمول زمان خود از فخر و مدح و رثاء و عتاب و اغراض ديگر سروده ، ولى بهترين اشعار او را قصائدى دانسته‌اند كه در ستايش و سپاس بهاء الدوله سروده كه پربارترين دوران عمر خود را در زمان سلطنت او و در حمايت او سپرى كرده است . نوشته‌اند كمتر سالى مىگذشته كه شريف رضى به مناسبتهاى مختلف مانند جشن نوروز يا مهرگان يا دريافت لقب يا مقامى جديد در مدح بهاء الدوله قصيده‌اى نسرايد و در اوقاتى هم كه بهاء الدوله در